کشتند و خوردیم، کاریم و خورند

 

رسم تخمه ی (نژاد) ساسانیان چنان بوده است که هر که پیش ایشان سخنی گفتی و یا هنری نمودی که ایشان را خوش آمدی بر زفان (زبان) ایشان برفتی که "زه" (آفرین). چون بر زفان پادشاه برفتی که "زه"، در وقت، خزینه دار، هزار دینار بدان کس دادی؛ و ملوک اکاسره (جمع کسری، منظور فرزندان انوشیروان است) در عدل و همت و مروت زیادت از دیگر پادشاهان بودند، خاصه (به خصوص) نوشیروان عادل.

روزی نوشیروان بر نشسته بود و با خاصگیان به شکار می رفت و بر کنار دیهی (روستایی) گذر کرد. پیری را دید نود ساله که جوز (گردو) در زمین می نشاند. نوشیروان را عجب آمد از بهر آنکه ده سال و بیست سال بباید تا جوز کشته بر دهد.

گفت: ای پیر! جوز می کاری؟

گفت: آری خدایگان!

گفت: چندان زنده باشی که برش (بر، میوه) بخوری؟

گفت: کشتند و خوردیم، کاریم و خورند.

نوشیروان را خوش آمد، گفت: زه!

در وقت خزینه دار هزار دینار بدین پیر داد.

پیر گفت: ای خدایگان! هیچ کس بر این جوز زودتر از بنده نخورد.

گفت: چگونه؟

پیر گفت: اگر من جوز نکشتمی و خدایگان اینجا گذر نکردی و از بنده چنانکه پرسید، نپرسیدی و بنده آن جواب ندادی، من این هزار درم از کجا یافتمی؟

نوشیروان گفت: زهازه!

خزینه دار دو هزار دینار دیگر بدو داد از بهر آنکه دو بار زه بر زفان او برفت.

 

 

منبع: سیر الملوک (سیاست نامه)

 فصل سی و ششم

تالیف خواجه نظام الملک

  ---------------------------------

نوشیروان (انوشیروان): پادشاه ساسانیان، ملقب به کسری. خسرو اول که در تاریخ به لقب انوشروان (انوشک روان یعنی جاویدان روان) معروف است. در روایات شرقی خسرو اول انوشیروان نمونه ی دادگستری و جوانمردی و رحمت است.

/ 2 نظر / 43 بازدید
نویسان

نویسان حلقه ای از دوستان است که همگی دغدغه ی ادبیات داستانی دارند. در نویسان، داستان می نویسیم و می خوانیم، هر دو هفته یک بار. دیدگاه های شما را ارج می نهیم. داستان هایتان را مهمان می کنیم.

از حاشيه تا متن

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم