باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

افسانه شینتو (پیدایش ژاپن)
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩   |  ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ
 

ایزاناگی و ایزانامی

 

کلمه ی شینتو که در اصل از لغت چینی "شن تائو" گرفته شده است به معنی ((طریق خدایان)) است. سراسر ایمان و عقیده ی مذهبی قوم ژاپن در ازمنه ی (زمان ها) باستانی تحت این کلمه مندرج است و در اساطیر آن قوم، طی افسانه ای جالب، سرگذشت اصل و مبدا آن سرزمین و آن مردم و پیدایش خاندان سلطنتی آن قوم بیان شده و در کتابی به نام "کوژیکی" (Kojiki) بسیاری از اساطیر باستانی، مذکور است، و آن کتاب از قرن هشتم میلادی به جا مانده و اکنون به دست ما رسیده است و خلاصه ی آن افسانه از این قرار است:

جزایر ژاپن آفریده ی خاص خدایان است. در ابتدا عالم وجود، به صورتی آشفته درهم آمیخته بود و در طول ایام آسمان و بحر محیط از یکدیگر جدا شدند و خدایان چند در کیهانی مه آلود و مبهم و تیره نمایان گشتند و به تدریج نابود گردیدند تا سرانجام در صحنه ی هستی فقط دو خدای قادر توانا باقی ماندند، که آنها جزایر ژاپن و ساکنان آن را آفریدند.

این دو آلهه (جمع اله، خدایان) یکی مذکر بود به نام ایزاناگی (Izanagi) و دیگری مونث موسوم به ایزانامی (Izanami). پس، آن هر دو پلی متحرک بین زمین و آسمان (احتمالا به صورت رنگین کمان) خلق کردند. در آن هنگام جهان به صورت شورابه ای غلیظ بود و ایزاناگی از فراز پل فرود آمد و نیزه ی جواهر نشان خود را در آن شورابه فرو برده، آن را به هم آمیخت و آن قدر این عمل را ادامه داد تا غلظت یافت، جمود حاصل کرد، پس نیزه ی خود را از آن بیرون آورد. مایعی که از نوک آن فرو می ریخت بر روی هم گرد آمده، به صورت جزیره ای در آمد، پس آن دو خدای نر و ماده برفراز آن جزیره رفته، ساکن گشتند.

خدای ماده، ایزانامی، در آنجا بزایید و از زهدان او هشت جزیره ی دیگر به دنیا آمد. سپس از آن دو، سی و پنج آلهه ی متعدد دیگر به وجود رسیدند که آخرین آنها خدای گرما، موسوم به "کاگو-تسوچی" (Kagutsuchi) بود. این خدا، در هنگام ولادت، مادر خود را از شعله ی وجود خویش بسوزانید. ایزاناگی از این سبب آنچنان غضبناک شد که کاگوتسوچی را به یک ضربت شمشیر از پای درآورد و جسدش را پاره پاره ساخت. لیکن از هر قطعه ی جسد او بر فراز دریا جزایر دیگر به وجود آمد.

همین که خدای مادینه، ایزانامی، در این عالم بمرد، به عالم سُفلی (پایین) افتاد که آن را سرزمین "یومی" (Umi) گویند و پس از چندی در وقت معین ایزاناگی، یعنی خدای نرینه، در پی ایزانامی به همان عالم تحتانی فرو رفت به امید آنکه آن خدای مادینه را یافته، بار دیگر به عالم عـِلوی (بالا) بازگرداند، ولی چون دیرتر از وقت و موقع برسید، جسد ایزانامی به کلی انحلال یافته و صورتی زشت حاصل کرده بود. چون شوی به نزد او رسید در آن ظلمات، به ایزاناگی گفت که به او نظر نکند. لیکن ایزاناگی نهانی گوشه ی شانه ای چوبین را که زلف خود را به آن شانه می زد با آتش برافروخت و در پرتو آن بر جسد ایزانامی نظر افکند و مشاهده کرد که به صورت زشت و هولناک از پا در افتاده و کرم ها و خرندگان پیکر او را احاطه کرده اند. آن خدای مادینه که منظر قبیح خود را در مِرآی (مرأی، منظر، چشم انداز) شوی دید، فریاد منکر بر آورد که مرا شرمسار و سرافکنده ساختی، چندانکه خدای نرینه از هول فرار کرد.

پس، ایزانامی روح زشت پیکر و قبیح یومی را به تعاقب (کسی را دنبال کردن) او فرستاد و بعد از آن هشت خدای صاعقه را، که از جسد هولناک او به وجود آمده بودند، پی در پی به دنبال او گسیل داشت و بدین نیز اکتفا  نکرد و 1500 روان شیطانی سفلی را به جنگ او فرستاد. ایزاناگی با همه ی آنها در جهان علوی بجنگید و آنها را شکست داد. ناگزیر، ایزانامی خود با همان پیکر زشت و جسم منکر به رزم او آمد، ولی در این هنگام ایزاناگی از جهان سفلی گذشت و به عالم علوی رسیده بود. پس صخره ای گران (سنگین) را که 1000 مرد از عهده ی حرکت آن بر نمی آمدند، برداشت و دروازه ی جهان را با آن مسدود ساخت و راه را به روی ایزانامی فروبست و آن دو خدای مذکر و مونث، که روزگاری زن و شوهر یا حبیب و محبوبه بودند، در دو طرف آن سنگ ایستاده، با سخنان غضب آلود یکدیگر را برای ابد بدرود گفتند.

در آن حال ایزاناگی (خدای مرد)، که به واسطه ی سفر به عالم سفلی سراپا آلوده و چرکین شده بود، بر آن سر شد که در بحر محیط (دریای پیرامون) فرو رفته، غسلی کند و اندام خود را فرو شوید. پس، کمربند و عصا و دیگر جامه های خود را به یک سو افکند و خود در دریای بزرگ غوطه ور گردید و هر یک از قطعات جامه ی وی به صورت خدایی در آمد.

در کتاب کوژیکی مسطور (نوشته شده) است که چون این خدای نرینه، یعنی ایزاناگی، در بحر محیط غوطه زد و به رسمی که هنوز نزد مردم ژاپن معمول است غسل را به جای آورد و بدن را از آلایش عالم سفلی پاک و مطهر ساخت، از گوشه ی چشم چپ او بزرگترین و مهمترین الاهه به وجود آمد که او را "آماتِراسو" (Amaterasu) الاهه ی خورشید گویند. با پیدایش این پیکر الاهی، بزرگترین حادثه ی عالم خلقت به وقوع پیوست. پس چون بار دیگر غسل کرد خدای دیگری از گوشه ی چشم راست او به نام "تسوکی-یومی" (Tsukuyomi) یا الاهه ی ماه به ظهور رسید و از منخَرَین (دو سوراخ بینی) او خدای طوفان به نام "سوسا-نو-وو" (Susanoo) خلق شد، و این خدایان هر یک  در قبه ی آسمان بر مسند جلال خود آرام گرفتند.

چند سالی برآمد. روی الاهه ی آفتاب، آماتراسو، از فراز فلک بر عرصه ی خاک نظر افکند و مشاهده نمود که بر روی جزایر در مدنظر او، آشفتگی بسیار و اختلال فراوان موجود است و یکی از فرزندان خدای طوفان بر آن خاک حکومت می کند. از این رهگذر دلگیر و غمگین شد، پس به نبیره ی خود که "نی نی جی" (Ninigi) نام داشت امر فرمود که از آسمان به زمین فرود آمده و به آن جزایر برود و از جانب وی در آنجا حکم فرمایی کند. کلماتی که الاهه ی آفتاب به نبیره ی خود گفته جزو ادعیه مقدس مردم ژاپن است و هنوز هر طفل خردسال آن را از بر داشته ، تکرار می کند. در آنجا می گوید:

((در این سرزمین بارور و سبز، و در آن مزارع برنج های تازه، باید فرود آیی و کار آنجا را به سامان آوری)).

نی نی جی فرمان مادربزرگ خود را اطاعت کرد و نخست به جزیره ی کیوشو فرود آمد و در آنجا روزگاری بزیست. فرزند زاده ی او ژیموتنو اولین خدایی است که در پیکر آدمیان مجسم گشته، صورت امپراتوری ژاپن گرفت و از جزیره ی کیوشو به قلب جزایر ژاپن تاخت و جزیره  هوندو را مسخر کرد و تختگاه خود را در آنجا قرار داد. بر حسب روایات افسانه آمیز، این واقعه 660 سال قبل از میلاد به وقوع پیوست. در طول این مدت، به تفاریق خاندان بزرگان و اشراف ژاپن و بالاخره عامه مردم از خدایان دیگر زاییده شدند و در آن جزایر سکنا گرفتند.

از این افسانه ها که دز خاطر و ضمیر مردم ژاپن متمکن است معلوم می شود که آن مردم نه تنها امپراتوران خود را بلا واسطه فرزند خدای آفتاب، آماتراسو، می دانند بلکه معتقدند همه ی آن جزایر و مردم آن از مبدا و منشا الاهی علوی نشات گرفته است. نکته قابل توجه این است که این داستان را خاص کشور ژاپن می دانند و هیچ کشور دیگر را مشمول آن قرار نمی دهند؛ از این رو پرستش آلهه متعدد در آن دیار، اصلی اصیل دارد و عدد خدایان آن قوم از حد شمار و حساب بیرون است و از آنجاست که از دیرباز ژاپنیان باستانی کشور خود را ((سرزمین خدایان)) نام نهاده اند و عدد آنها را به هشتاد گروه و بعد به هشتصد گروه، هر گروه شامل هزاران خدا به حساب آورده اند که در راس آنها الاهه آفتاب، آماتراسو، قرار دارد و معبد او در شهر ایزه مقدسترین معابد آن کشور به شمار است. همراه الاهه ی آفتاب خدایان دیگر، مانند تسوکی- یومی الاهه قمر، و سوسا-نو-وو  خدای موذی طوفان، و خدایان دیگر به نام باروری و فراوانی و خدایان اطعمه و اشربه و خدایان امراض و ستارگان و دریاها و رودخانه ها و بندرها و خدایان مه و میغ و خدایان اشجار و اوراق و آلهه سنگ ها و غیره و غیره به وجود آمده اند که هر یک وظیفه معینی دارند و به تشریفات و رسوم خاصی مورد عبادت قرار می گیرند.

 

منبع: تاریخ جامع ادیان، بخش سوم : خدایان خاور دور/ شینتو 

جان بی ناس

ترجمه علی اصغر حکمت (سال 1345)

 

 


 


comment نظرات ()