باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

مرگ سرخ
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧   |  ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ
 

 

 علی شریعتی


... عصری است که اندیشه ها فلج است، شخصیت ها فروخته شده اند، وفاداران تنها هستند، پارسیان گوشه گیر، جوانان یا مایوس یا فروخته شده یا منحرف، و گذشتگان و بزرگان گذشته، یا شهید شده یا خاموش و خفه شده و یا فروخته شده؛ و عصری است که در میان توده هیچ آوایی و ندایی دیگر بلند نیست. قلم ها را شکسته اند، زبان ها را بریده اند، لب ها را دوخته اند، و همه ی پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند.

... "جاهلیت جدید" سیاه تر و وحشی تر و سنگین تر از "جاهلیت قدیم"، و دشمن اکنون هوشیار تر و چیره تر و پخته تر از پیش و در میان مردم آگاه، تجربه ها همه تلخ و ثمره ی همه قیام ها، شکست و شهادت! ناگهان جرقه ای در ظلمت، انفجاری در سکوت! سیمای تابناک "شهیدی که زنده بر خاک گام بر می دارد"؛ از اعماق سیاهی ها، از انبوه تباهی ها! چهره ی روشن و نیرومند یک "امید"، در شب ظلمانی "یأس"!

... مردی از خانه ی فاطمه بیرون آمده است. مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را، و مکه ی ابراهیم را، و کعبه ی به بند ِ نمرود کشیده را، و اسلام را، و پیام محمد (ص) را، و کاخ سبز دمشق را و گرسنگان را و در بند کشیدگان را و ...

مردی از خانه ی فاطمه بیرون آمده است. بار سنگین همه ی این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند. او وارث رنج بزرگ انسان است. تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و ... تنها وارث محمد و ...

مردی تنها؛ اما، نه! دوشادوش او، زنی نیز از خانه ی فاطمه بیرون آمده است. گام به گام او. نیمی از بار سنگین رسالت برادر را او بر دوش خود گرفته است.

 

... جز مرگ سلاحی ندارد! اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را، در مکتب حیات خوب آموخته است.

... و حسین وارث آدم (که به بنی آدم زیستن داد) و وارث پیامبران بزرگ (که به انسان "چگونه باید زیست" را آموختند) اکنون آمده است تا در این روزگار، به فرزندان آدم، "چگونه باید مرد" را بیاموزد! حسین آموخت که "مرگ سیاه" سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا "زنده بمانند"، چه (زیرا)،  کسانی که گستاخی آن را ندارند که "شهادت" را انتخاب کنند، "مرگ" آنان را انتخاب خواهد کرد!

... در چنین روزگاری است که "مردن"، برای یک مرد، تضمین "حیات"  یک ملت است، شهادت او، مایه ی بقای یک ایمان است؛ گواه آن است که جنایتی بزرگ، فریبی بزرگ، غصب و قساوت و جور حاکم است. شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود، نمونه ی وجود ارزش هایی است که پامال می گردد، از یاد می رود و بالاخره اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه، فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه ی حلقوم ها را بریده است.

... ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی، تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی؛ ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.

 

... چه هوشیارانه دگرگون کرده اند پیام حسین را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدانش را، پیامی که خطاب به همه ی انسان ها است. اینکه حسین فریاد می زند (پس از اینکه همه ی عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند) فریاد می زند که:

 

آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟

هل من ناصر ینصرنی؟

 

مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سوال، سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ی ماست، و این سوال انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند، و دعوت شهادت او را به همه ی کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می نماید.

اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین را (که شیعه می خواهد و در هر عصری و هر نسلی شیعه می طلبد) ما خاموش کردیم، به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین اشک می خواهد، ضجه می خواهد و دگر هیچ؛ پیام دیگری ندارد. مرده است و عزا دار می خواهد ... آری اینچنین به ما گفته اند و می گویند.

 

... و شهید قلب تاریخ است؛ همچنان که قلب به رگ های خشک اندام، خون حیات و زندگی می دهد، جامعه ای که رو به مردن می رود، جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند، و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبی به اندام های خشکِ مرده ی بی رمق جامعه، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزه ی شهادتش این است که به یک نسل ایمان جدید به خویشتن را می بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید!

 

حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه ی اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت جهاد کردند؛ این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند. مراسم حج را به پایان نمی برد، تا به همه ی حج گزاران تاریخ، نماز گزاران تاریخ، مومنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه ی خدا، با خانه ی بت مساوی است.

در آن لحظه که حسین حج را نیمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف همچنان در غیبت حسین ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند!

... آنهایی که حسین را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت غایب شدند، این ها با هم برابرند، هر سه یکی اند: چه آنهایی که حسین را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشند و مزدور او، چه آنهایی که در هوای بهشت به کنج خلوت عبادت خزیدند و با فراغت و امنیت حسین را تنها گذاشتند و از دردسر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه ی محراب ها و زاویه ی خانه ها به عبادت خدا پرداختند، و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زیرا در آنجا که حسین حضور دارد (و در هر قرنی و عصری حسین حضور دارد) هرکس که در صحنه ی او نیست، هرکجا که هست، یکی است، مومن و کافر، جانی و زاهد یکی است.

... هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام! رسالت نخستین را حسین و یارانش امروز گزاردند، رسالت خون را. رسالت دوم، رسالت پیام است، پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است. زبان گویای خون های جوشان و تن های خاموش، در میان مردگان متحرک بودن است. رسالت پیام از امروز آغاز می شود، این رسالت بر دوش های ظریف یک زن، زینب؛ (زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است) و رسالت زینب دشوارتر و سنگین تر از رسالت برادرش.

... رسالت زینب پیامی است به همه ی انسان ها، به همه ی کسانی که بر مرگ حسین می گریند، و به همه ی کسانی که در آستانه ی حسین سر به خضوع و ایمان فرود آورده اند، و به همه ی کسانی که پیام حسین را که "زندگی هیچ نیست جز عقیده و جهاد" معترفند، پیام زینب به آنهاست که:

"ای همه! ای هرکه با این خاندان پیوند و پیمان داری، و ای هرکس که به پیام محمد مومنی! خود بیاندیش و انتخاب کن! در هر عصری و در هر نسلی و در هر سرزمینی که آمده ای، پیام شهیدان کربلا را بشنو، بشنو که گفته اند: کسانی می توانند خوب زندگی کنند که می توانند خوب بمیرند.

بگو ای همه ی کسانی که به پیام توحید، به پیام قرآن، و به راه علی و خاندان او معتقدید، خاندان ما پیامشان به شما، ای همه ی کسانی که از پس ما می آیید! این است که این خاندانی است که هم هنر خوب زیستن را به بشریت آموخته است و هم هنر خوب مردن را، زیرا هرکس آنچنان می میرد که زندگی می کند.

و پیام اوست به همه ی بشریت که اگر دین دارید، دین، و اگر ندارید، حریت (آزادگی بشری) مسئولیتی بر دوش شما نهاده است که به عنوان یک انسان دیندار، یا انسان آزاده، شاهد زمان خود، و شهید حق و باطلی که در عصر خود درگیر است، باشید، که شهیدان ما ناظرند، آگاهند، زنده اند و همیشه حاضر و نمونه عمل اند و الگوی اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان اند."

 

... آنچه می خواستم بگویم حدیث مفصلی است که در این مجمل می گویم به عنوان رسالت زینب، پس از شهادت که:

آنها که رفتند کاری حسینی کردند،

 و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند،

 وگرنه یزیدی اند!

 

 

 

منبع: کتاب امام حسین (ع)

نوشته دکتر علی شریعتی


 


comment نظرات ()