باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

کوچه
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧   |  ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ
 

 

 

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهان خانه ی جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته، گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب، شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ، همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید تو به من گفتی:

- ((از این عشق حذر کن! لحظه ای چند براین آب نظر کن،

آب آیینه ی عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!))

 

با تو گفتم: ((حذر از عشق!؟ ندانم. سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...))

 

باز گفتم که: (( تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم! ))

 

اشکی از شاخه فرو ریخت،

 مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت ...

اشک در چشم تو لریزید، ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...

 

بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

 

 

منبع: کتاب ابر و کوچه

شاعر: فریدون مشیری

 ---------------------------------

شباهنگ: مرغ سحر؛ بلبل ، که مرغ سحرخوان است . چون بلبل در بین الطلوعین که به یک معنی داخل شب است ، شروع به خواندن می کند بدو شباهنگ گفته شده است .

 


 


comment نظرات ()