باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

زئوس 1
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧   |  ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ
 

زئوس خدای خدایان

 

(Zeus)

 

تواناترین خدایان را زئوس می دانستند. ایرانیان قدیم این کلمه را ((زاوش)) و گاهی هم ((زواش)) تلفظ کرده و نام ستاره ی مشتری دانسته اند. در ادبیات یونان گاهی به این خدا ((شاه آدمی زادگان و خدایان)) گفته اند و وی را رب النوع آسمان و باران و تندر می دانستند.

می گفتند در قله ی کوه های بلند و در جایگاه توفان ها مسکن دارد، و در تسالی او را در کوه اولمپ، در اقریطس در کوه ایدا، در سرزمین آرکادی او را ساکن کوه ((لیسه)) می دانسته اند. به وی ((گرد آورنده ی ابرها)) یا ((خدای ابرهای تیره)) یا ((خدایی که در قلل کوه ها می غرد)) لقب می دادند و چون باران می باریدمی گفتند: زئوس می بارد.

و مردم آتن در خشکسالی در خواست باران ازو می کردند و می گفتند: ای زئوس! باران را بر روی کشتزارهای مردم آتن فرو ریز.

مجسمه سازان زئوس را به سیمای مردی که ریش پهن، گیسوان پر پشت دارد، نشان می دادند که بر روی تختی نشسته و چوبی در دست دارد که به منزله ی صاعقه است، زیرا که مردم یونان صاعقه را یک قسم تیر می دانستند؛ در پایین پای او عقابی هست که پرنده ی قلل مرتفع می باشد

چهره ی آرام و شاهانه ای دارد. می پنداشتند که چون ابروها را درهم کشد زمین می لرزد و تندر می غرد.

چون زئوس را پیشوای خدایان دیگر و خداوندگار جهان می دانستند، معتقد بودند که سلطنت ازوست و برخی از شاهان خود را از بازماندگان وی می شمردند و خوشبختی و بدبختی را ازو می دانستند چنانکه هومر نیز بدین نکته اشاره کرده است. وی را پاسبان خانه و خانواده می دانستند و می گفتند دادگری به دست اوست و گناهکاران را کیفر می دهد.

برای زئوس پدری به نام ((کرونوس)) قایل بودند و مادری به نام ((رئا)). می گفتند کرونوس بر جهان فرمان روا بوه و می دانسته است که یکی از پسرانش می بایست او را شکست بدهد و خلع کند. همینکه رئا همسر وی، پسری به جهان می آورد، آن پسر را می درید. اما سرانجام رئا توانست پسری را که زئوس باشد پنهان کند و به جای او سنگی را قنداق کرده، نزد وی ببرد و او آن سنگ را بلعید.

این کودک را به سرزمین اقریطس برد و به غاری در کوه ایدا گذاشت و او را به فرشتگان ((دریا)) و ((کوریبانت ها)) یعنی راهبان خود که دختر آسمان و الهه ی زمین و جانوران بود سپرد.

زئوس را با انگبین (عسل) و بز ماده ای به نام ((آمالته)) پروردند. هنگامی که می گریست کوریبانت ها با شمشیرهای خود بر سپرهای رویین خود می زدند تا بانگ ناله او را بپوشانند و نگذارند کرونوس بشنود. چون زئوس بزرگ شد بر پدرش تاخت و او را شکست داد و در ته زمین فرو برد و جای وی را گرفت.

 

 

منبع: کتاب ایلیاد، اثر هومر

قسمت ضمائم، خدایان عمده یونانی

ترجمه: سعید نفیسی

 


 


comment نظرات ()