باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

خاتم سلیمان (ع)
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦   |  ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ
 

حضرت سلیمان

 

(The Seal of Solomon)

 

تا آنجا که حافظه ام یاری می کند در سخنرانی دکتر الهی قمشه ای که در عید 1386 پخش شد ایشان داستان خاتم حضرت سلیمان را نقل کردند و گفتند که علت خوردن ماهی شب عید، ماهی است که انگشتر حضرت سلیمان در شکم آن بود و به سبب آن به تخت پادشاهی بازگشت و مردم هم به نوعی دنبال برکتی این چنینی هستند؛ و سیزده بدر هم به مناسبت بازگشت حضرت سلیمان، به تخت پادشاهی، مردم به بیرون از خانه می روند و بازگشت او را جشن می گیرند و در واقع او را به خانه خود باز می گردانند. اما داستان این خاتم:

---------------------------------

 

و گفته اند: مُلک سلیمان در خاتم وی بود (نه نبوت ایشان) و نگین آن خاتم کبریت احمر بود، هرگاه که به وضو گاه رفتی، آن خاتم به زنی دادی از زنان وی، نام آن زن امینه؛ آن شب که این واقعه افتاده بود، بر عادت خویش بوقت طهارت، خاتم به امینه داد؛ شیطانی بود نام وی صَخر و کان صاحب البحر. رب العالمین صورت سلیمان بر وی افکند تا بیامد و آن خاتم در انگشت کرد و بر سریر سلیمان نشست و جن و انس او را مُنقاد (فرمانبردار) شدند و رب العزه او را بر مملکت سلیمان مسلط کرد مگر بر زنان وی که او را بر ایشان دست نبود.

 

فذلک قوله تعالی : والقینا علی کرسیه جسدا

این جسد شیطان است یعنی صخر که چهل روز بر کرسی سلیمان نشست هر روزی بر مقابل روزی که در خانه ی وی بت پرستیدند **. سلیمان چون از وضوگاه باز آمد، امینه را گفت: خاتم من بیار! امینه گفت: دادم! سلیمان بازنگرست، شیطان را دید بر کرسی وی نشسته، بدانست که آن ابتلا حق است و عقوبت ذَنب (خطا) وی، و وقت را مُلک از وی بستدند، روی نهاد به صحرا و روز و شب همی زارید در الله و توبه همی کرد و عذر گناهان می خواست، و در آن مدت که صخر ملک همی راند بنی اسراییل سیرت وی مستنکر (زشت) داشتند و حکمی که می کرد، نه بر وجه خویش می دیدند، همی گفتند: چه رسید مَلِک را که امسال حکم برخلاف آن می کند که پارسال کرد؟

چون استنکار (انکار کردن) ایشان به غایت (نهایت) رسید و سیرت زشت وی ظاهر گشت، مردی بود در بنی اسراییل، کمین کرد بر آن شیطان تا بر وی هجوم کند، شیطان بدانست که بنی اسراییل بقصد وی برخاستند و او را خواهند گرفت، از میان ایشان بگریخت و سوی دریا شد، انگشتری در دریا افکند و خود در آب شد و سلیمان را مدت محنت و بلا بسر آمد، چهل روز  گذشته برخاست به ساحل دریا شد، قومی صیادان را دید که صید ماهی می کردند، سلیمان از ایشان طعام خواست.

ماهی ای که از آن ردی تر و کمتر نبود به وی انداختند. سلیمان آن را برداشت و شکم وی بشکافت تا بشوید، انگشتری از شکم وی بیرون آمد، سلیمان انگشتری را در انگشت کرد و خدای را سجود شکر کرد، با سریر (تخت) و ملک خویش گشت.

گفته اند که گناه سلیمان اندرین فتنه و محنت که به وی رسید آن بود که او را نهی کرده بودند، که زنی خواهد بیرون از زنان بنی اسراییل، و او بر خلاف این نهی دختر مَلِک صیدون را بخواست.

 

 

منبع:

تفسیر کشف الاسرار وعدة الابرار، میبدی

جلد هشتم، سوره ص

---------------------------------

آیه 34 سوره ص : و لقد فتنّا سُلیمنَ وَالقَینا علی کرسیه جسداً ثم اَناب. بیازمودیم سلیمان را و بر تخت او کالبدی افکندیم آنگه سلیمان با ما گشت.

ستاره داوود، مهر سلیمان، نگین سلیمان، خاتم سلیمان یا خاتم جم(جمشید) نام انگشتری حضرت سلیمان(ع) است که گویند اسم اعظم الهی بر آن نقش بسته است

**حضرت سلیمان (ع) بر پادشاه بت پرستی به نام صیدون غلبه یافت و دختر او جراده را پس از ایمان به همسری گرفت. جراده به یاد پدر خویش دایم می گریست و از حضرت خواست تا تمثیل پدرش توسط شیاطین ساخته شود. شیاطین تمثیل پدر او را ساختند و لباس بر تن آن کردند و جراده را فریب دادند و گفتند پدر خود را گرامی دار و او را سجده کن. کنیزکان نیز به تقلید از او آن تمثیل را سجده کردند و چهل روز آن بت را در خانه  حضرت سلیمان پرستش می کردند تا حضرت از این موضوع آگاه گشت و بت را شکست و آن زن و قوم را عقوبت کرد و به زاری در خاکستر خانه نشست و تضرع بسیار کرد.


 


comment نظرات ()