باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

فره ی ایزدی
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٤   |  ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ
 

ایرانیان قدیم، پادشاهان و پیامبران خود را صاحب " فَرّه ی ایزدی" می دانستند. فره‌ی ایزدی نشانه لطف خداوندی بود و شکوه پادشاهی بی‌آن بر قامت کسی راست نمی‌شد. شاهان ایران از برکت آن فرمانروایی می‌کردند و اگر ناسپاس می‌شدند و "هرمزد" از آنان روی می‌تافت فره از ایشان دور می‌شد؛ چون فره از کسی دور می‌شد بخت از وی برمی‌گشت و کارش به تباهی می‌کشید.

فره فروغی بود که هرمزد به برگزیدگان خود می‌بخشید. آن را عموما چون پاره‌ای از نور گمان می‌بردند. گاه نیز آن را به صورت کبوتری یا شاهینی یا گوسفندی تصور می‌کردند.

دیوان اهریمنی که پیوسته در پی آزار آفریدگان هرمزد بودند و به زیبایی و روشنی جهان هرمزد رشک می‌بردند، برای ربودن فره‌ی ایزدی بسیار کوشیدند. "اکومَن" ([اَ کو مَ]) که سردسته‌ی دیوان اهریمنی بود، و "اژی دهاک" که عفریتی هول انگیز بود، و "خشم" که از یاران نیرومند اهریمن بود، و "خرد ناپاک" که مردمان را به بدی رهبری می کرد و "افراسیاب" که از دشمنان بزرگ ایرانیان بود، همه در بدست آوردن فره تلاش کردند؛ اما ایزدان بهشتی و پادشاهانی که هرمزد بر ایرانیان فرمانروا کرده بود، فره را از آسیب اهریمنی و یارانش نگاه داشتند.

-  1 -

نخستین شاهی که فره به وی پیوست "هوشنگ پیشدادی" بود. هوشنگ بر هفت کشور پادشاهی کرد و به مردمان و دیوان و پریان پیروز شد و دو ثلث (سوم) از دیوان و بدکیشان مازندران و گیلان را نابود کرد.

پس از هوشنگ فره‌ی ایزدی به "تهمورث دیوبند" پیوست. تهمورث به هفت کشور دست یافت و بر دیوان و جادوان چیره شد و اهریمن بد نهاد را به صورت اسبی درآورد و مدت سی سال بر پشت آن از یکسوی زمین به سوی دیگر تاخت.

سپس فره‌ی ایزدی به "جمشید نیکچهره" که گله‌ی فراوان داشت پیوست. جمشید فر و شکوه بسیار یافت و بر همه‌ی آفریدگان جهان سَرور شد، و دیوان و یاران اهریمن را درهم شکست.

در روزگار جمشید نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود و نه گرما. جانوران و مردمان فرسوده و فرتوت نمی شدند. آب‌ها و گیاهان، خشکی نمی دیدند. دیو "رشک" در دل آدمیان راه نداشت. همه جا خرمی و آبادی و آرامش و شادی بود؛ اما جمشید سرانجام ناسپاس شد و سرکشی آغاز کرد. آنگاه فره‌ی ایزدی از وی بگسست و به صورت مرغی جدا شد و بیرون شتافت. جمشید پریشان شد و از دشمن شکست یافت و در زمین پنهان گردید.

 

* * *

گویند فره سه بار از جمشید جدا شد:

1. نخستین بار به صورت شاهینی از جمشید بگسست و بیرون پرید. این فره را "مِهر"، ایزدی که هزار گوش و هزار چشم دارد و بر همه‌ی سرزمین‌های هرمزد فرمانرواست، به چنگ آورد.

2. دومین بار، فره به صورت شاهینی از جمشید جدا شد. این فره را "فریدون" پادشاه نامدار دریافت و در میان مردمان پیروز شد. فریدون بر "اژی دهاک" دیو سه پوزه‌ی شش چشم هزار افسون، که اهریمن برای تباه ساختن جهان هرمزد انگیخته بود، چیره شد و او را از میان برداشت.

3. سومین بار، فره به صورت شاهینی از جمشید بگسست. این بار فره را "گُرشاسب" دلاور که زورمندترین مردمان بود دریافت و بر اژدهای شاخدار زهرآلودی که اسب‌ها و مردمان را فرو می برد و از بینی و گردن و شکمش زهر روان بود پیروز شد.

همچنین دیو هولناکی را که با پوزه‌ی گشوده برای ویران ساختن این جهان برخاسته بود، کشت. نیز "سَناویذَک" دیو شاخدار سنگین دست را نابود کرد. این دیو در میان مردمان بانگ می زد: "من زمین و آسمان را فرمانبر خود خواهم کرد و برآن دو سوار خواهم شد، "خرد پاک" را از آسمان روشن به زیر خواهم کشید و "خرد ناپاک" را از دوزخ تیره به بالا خواهم برد."

گرشاسب دلاور اورا کشت و نیروی زندگی اش را نابود کرد.

 

- 2 -

"خرد پاک" خواست فره‌ی ایزدی را به چنگ آورد و فروغ و شکوه خدایی را به عالم پاکان برگرداند. "خرد ناپاک" به ستیزه برخاست و در جستجوی فره برآمد. "خرد پاک" چالاک ترین پیک‌های خود "بهمن" و "اردیبهشت" را به همراهی "آذر" برای به دست آوردن فره فرستاد. "خرد ناپاک" نیز تیزترین دیوان خود "اکومن" و "خشم" و "سپتیور" و "اژی دهاک" را روانه میدان ساخت.

"آذر" با اندام درخشان و چهره‌ی تابنده پیش تاخت تا فره را به چنگ آورد؛ اما اژی دهاک، دیو سه پوزه‌ی بد سرشت، از پس او تاخت و دشنام گویان نعره برآورد که: "ای آذر، ای آفریده‌ی هرمزد، بازگرد! اگر دست به سوی فره دراز کنی تو را یکسره نابود خواهم کرد، چنان که دیگر نتوانی زمین هرمزد را روشن کنی و جهان راستی را نگاهبان باشی."

اژی دهاک نیرومند و سهمگین بود. آذر از بیم جان دست‌ها را پس کشید. اژی دهاک دیو سه پوز بد سرشت، دلیر شد و برای گرفتن فره پیش تاخت. آذر در پی او برخاست و بانگ زد: "ای اژدهای سه پوز، بدان که اگر دست به سوی فره دراز کنی تو را از بُن می سوزانم و بر روی پوزه‌هایت شعله برمی انگیزم، تا دیگر در جهان نباشی و برای تباهی جهان راستی نکوشی. اژی دهاک هراسان شد و از بیم جان دست‌ها را پس کشید.

آنگاه فره که شاهد ستیزه‌ی آذر و اژی دهاک بود به دریای "فراخکرت" جَست. فرشته‌ی آب‌ها وی را در پناه خود گرفت و در بن دریای ژرف جا داد.

 

- 3 -

"افراسیاب تورانی" نیز که دشمن ایرانیان بود در پی گرفتن فره برآمد. پس به کنار دریای فراخکرت رفت و رخت از تن بیرون کرد و در آب جست و شنا کنان به سوی فره شتافت. فره که از آن ایرانیان بود بگریخت و از کناری به در رفت. افراسیاب خشمگین شد و ناسزاگویان از دریای فراخکرت بیرون آمد و بانگ برداشت که: "اکنون که چنین است تر و خشک و نیک و بد را بهم خواهم آمیخت تا هرمزد به تنگنا افتد."

سپس دومین بار برهنه شد و برای گرفتن فره‌ی ایرانیان به درون دریا جست و به سوی فره شتافت. فره باز از وی بگریخت و از کناری به در رفت. با افراسیاب تورانی ناسزاگویان از آب به در آمد که: "ترو خشک و نیک و بد را بهم خواهم آمیخت تا هرمزد به تنگنا درآید" و با خود اندیشید که "باید بی درنگ این فره را که از آن ایرانیان است به چنگ آورم".

سومین بار رخت از تن بیرون کرد و در آب رفت و در پی فره شتافت، این بار نیز فره گریزان شد و از کناری به در رفت. هر بار که فره گریخت، دریاچه ای از آب فراخکرت در پی فره پدید آمد. افراسیاب امیدش سرد شد و فره همچنان برای ایرانیان محفوظ ماند.

هنگامی که شاهان کیانی چون "کِی قباد" و "کِی کاوس" و "کِی سیاوش" برخاستند، فره به آنان پیوست و آنان را در پهلوانی و چالاکی و پرهیزگاری و بی باکی یاری کرد. سپس فره به "کی خسرو" شاهنشاه خوب روی و دانا و دلیر پیوست، چنانکه "کی خسرو" هرگز در میدان کارزار به کمین دشمن دچار نشد و در پیکار همیشه پیروز برآمد و افراسیاب بدنهاد و برادرش "گرسیوَز" ( [گ َ سی وَ]) زیانکار را به بند کشید و انتقام سیاوش دلیر را که به خیانت افراسیاب کشته شد، بازگرفت.

سپس فره به "کی گُشتاسب" پیوست که یاور و پشتیبان کیش زرتشت بود و در راه کیش پاک سلاح برداشت و با بد دینان و دیو منشان پیکار کرد و  بر "ارجاسب" پادشاه تورانیان که کمر به بر انداختن آیین زرتشت بسته بود، چیره شد و کیش زرتشتی را استوار ساخت.

* * *

پیش از رستاخیز، یعنی پیش از آنکه جهان ما به پایان آید، "سوشیانت" ([سُش ْ] ) فرزند زرتشت برای آباد ساختن این جهان برخواهد خاست و فره بدو خواهد پیوست. راستی به دروغ چیره خواهد شد و دیو تبهکار خشم خواهد گریخت. "خرداد" و "مرداد" فرشتگان آب و گیاه، دیوان تشنگی و گرسنگی را شکست خواهند داد و اهریمن بد نهاد گریزان خواهد شد.

 

کتاب داستان‌های ایران باستان

دکتر احسان یارشاطر / چاپ 1351

صفحه 51 تا 58

 

 * * *

هرمزد: اهورا مزدا، اورمزد، نام خدای تعالی به فارسی قدیم.

اهریمن: شیطان، راهنمای بدی‌ها باشد.

ایزد: خدا؛ خدای یکتا / در آیین زردشتی، فرشتگان درجه‌ی دوم که از حیث رتبه از امشاسپندان (فرشتگان درجه یک) پایین‌ترند و تعداد آن‌ها بسیار است.

کی [ک َ / ک ِ]: پادشاه بزرگ مرتبه، شاهنشاه.

از برخی موارد اوستا مستفاد می شود که این عنوان از همان عهد باستانی به خاندان مخصوص (کیانی ) تخصیص یافته، چه در بند 71 زامیاد یشت از کی قباد، کی اپیوه، کی کاوس ، کی آرش، کی پشین، کی ویارش، کی سیاوش یاد شده و در بند بعد آمده که کیانیان همه چالاک و پهلوان و پرهیزکار و بزرگ منش و بی باکند. حاشیه ی برهان چ معین.

 سوشیانت: موعود زرتشتیان است که به گمان ایشان برای پیروز ساختن عدل و راستی و راندن زشتی و ناپاکی ظهور خواهد کرد.

 


 


comment نظرات ()