باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

کشتند و خوردیم، کاریم و خورند
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧   |  ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ
 

انوشیروان دادگر

 

 

رسم تخمه ی (نژاد) ساسانیان چنان بوده است که هر که پیش ایشان سخنی گفتی و یا هنری نمودی که ایشان را خوش آمدی بر زفان (زبان) ایشان برفتی که "زه" (آفرین). چون بر زفان پادشاه برفتی که "زه"، در وقت، خزینه دار، هزار دینار بدان کس دادی؛ و ملوک اکاسره (جمع کسری، منظور فرزندان انوشیروان است) در عدل و همت و مروت زیادت از دیگر پادشاهان بودند، خاصه (به خصوص) نوشیروان عادل.

روزی نوشیروان بر نشسته بود و با خاصگیان به شکار می رفت و بر کنار دیهی (روستایی) گذر کرد. پیری را دید نود ساله که جوز (گردو) در زمین می نشاند. نوشیروان را عجب آمد از بهر آنکه ده سال و بیست سال بباید تا جوز کشته بر دهد.

گفت: ای پیر! جوز می کاری؟

گفت: آری خدایگان!

گفت: چندان زنده باشی که برش (بر، میوه) بخوری؟

گفت: کشتند و خوردیم، کاریم و خورند.

نوشیروان را خوش آمد، گفت: زه!

در وقت خزینه دار هزار دینار بدین پیر داد.

پیر گفت: ای خدایگان! هیچ کس بر این جوز زودتر از بنده نخورد.

گفت: چگونه؟

پیر گفت: اگر من جوز نکشتمی و خدایگان اینجا گذر نکردی و از بنده چنانکه پرسید، نپرسیدی و بنده آن جواب ندادی، من این هزار درم از کجا یافتمی؟

نوشیروان گفت: زهازه!

خزینه دار دو هزار دینار دیگر بدو داد از بهر آنکه دو بار زه بر زفان او برفت.

 

 

منبع: سیر الملوک (سیاست نامه)

 فصل سی و ششم

تالیف خواجه نظام الملک

  ---------------------------------

نوشیروان (انوشیروان): پادشاه ساسانیان، ملقب به کسری. خسرو اول که در تاریخ به لقب انوشروان (انوشک روان یعنی جاویدان روان) معروف است. در روایات شرقی خسرو اول انوشیروان نمونه ی دادگستری و جوانمردی و رحمت است.


 


comment نظرات ()

عشق حقیقی
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧   |  ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ
 

عشق حقیقی

 

 

گویند که مردی بر زنی عارفه رسید، و جمال آن زن در دل آن مرد اثر کرد

گفت: ای زن من خویشتن را از دست بدادم در هوای تو

زن گفت: چرا نه در خواهرم نگری که از من با جمال تر است و نیکوتر؟

گفت: کجاست آن خواهر تو تا ببینم؟

زن گفت: برو ای باطل که عاشقی نه کار توست. اگر دعوی دوست مات (دوستی ما ات) درست بودی تو را پروای دیگری نبودی.

 

رب العالمین گفت: دوستی مومنان ما را نه چون دوستی کافران ست بتان را، که هر یک چندی به دیگری گرایند، بلکه ایشان (مومنان) هرگز از ما بر نگردند، و به دیگری نگرایند، که اگر برگردند چون مایی هرگز خود نیابند هرچند که جویند.

 

 

منبع: کشف الاسرار وعدة الابرار، جلد 1

 سوره بقره

ابوالفضل رشید الدین میبدی


 


comment نظرات ()