باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ / این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی باز آ - ابوسعید ابوالخیر

راز و نیاز (الهی! چون به تو نگریم پادشاهیم تاج بر سر)
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز شنبه ۸ خرداد ۱۳٩٥   |  ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ
 

مناجات خواجه عبداله انصاری

هرکس که ترا شناخت جان را چه کند            فـرزند و عـیال و خـانمان را چه کند

دیــوانه  کـنـی هـر دو جهانش بخشی           دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

 

الهی! دلی ده که در شکر تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان سازیم

الهی! دانایی ده که از راه نیافتیم و بینایی ده که در چاه نیافتیم

الهی! یقینی ده که در آز بر ما باز نشود،

         و قناعتی ده که صعوه ی حرص ما باز نشود

                  و چشم امید ما جز بر روی تو باز نشود

الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم

الهی! مگو چه آورده اید که درویشانیم و مپرس که چه آورده اید که رسوایانیم

الهی! تحقیقی ده تا از دنیا بیزار شویم و توفیقی ده که در دین استوار شویم

الهی! نگاهدار تا پشیمان نشویم و به راه آور که سر گردان نشویم

الهی! تو بساز که دیگران ندانند و تو نواز که دیگران نتوانند

الهی! بساز کار من و منگر به کردار من

الهی! دلی ده که طاعت افزون کند و توفیق طاعتی که به بهشت رهنمون کند

الهی! طاعت مجوی که تاب آن نداریم و از هیبت مگوی که تاب آن نیاریم

الهی! دلی ده که در آن آتش هوا نبود و سینه ای ده که در آن آب زرق و ریا نبود

الهی! دیده ای ده که جز ربوبیّت تو نبیند و دلی ده که داغ عبودیّت تو گزیند

الهی! نفسی ده که حلقه ی عبودیّت تو در گوش کند

          و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند

الهی! یافت تو آرزوی ماست و دریافت تو نه به قوّت بازوی ماست

          آن را که خواندی واسطه ای در میان نبود و آن را که راندی هیچ گناهی نکرده بود

الهی! آنچه تو کشتی آب ده و آنچه عبداله کشت بر آب ده

الهی! از کُشته ی تو بوی خون نیاید و از سوخته ی تو بوی دود

          چرا که سوخته ی تو به سوختن شاد است و کشته ی تو بکشتن خوشنود

الهی! ما در دنیا معصیت می کردیم

          دوست تو، محمد غمگین می شد و دشمن تو ابلیس شاد

الهی! اگر فردا عقوبت کنی

          باز دوست تو محمد اندوهگین شود و دشمن تو ابلیس شاد

الهی! دو شادی به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه

الهی! اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم

          ماییم همه مفلسان بی مایه و همه از طاعت بی پیرایه، و همه محتاج و بی سرمایه

الهی! اگر یک بار بگویی: "بنده ی من" از عرش بگذرد خنده ی من

الهی! اگر کاسنی تلخ است، از بوستان است و اگر عبداله مجرم است از دوستان است

 

الهی! چون به تو نگریم پادشاهیم تاج بر سر،

و چون به خود نگریم خاکیم

بلکه از خاک کمتر

 

 

منبع: الهی نامه و مناجات نامه

خواجه عبداله انصاری

 

***

صعوه ی حرص ما باز نشود:

صعوه: [sa've] پرنده‌ای کوچک به اندازۀ گنجشک و شبیه آن با منقار باریک و نوک‌تیز و پرواز سریع و کوتاه.

باز:پرنده ای شکاری با چنگال های قوی و منقاری کوتاه و محکم.

کاسنی: [kāsni] گیاهی خودرو با برگ‌های کرک‌دار، ساقه‌ای کوتاه، و گل‌های آبی که ریشه، برگ، و دانۀ آن مصرف دارویی دارد؛ تلخک.


 


comment نظرات ()

فره ی ایزدی
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٤   |  ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ
 

ایرانیان قدیم، پادشاهان و پیامبران خود را صاحب " فَرّه ی ایزدی" می دانستند. فره‌ی ایزدی نشانه لطف خداوندی بود و شکوه پادشاهی بی‌آن بر قامت کسی راست نمی‌شد. شاهان ایران از برکت آن فرمانروایی می‌کردند و اگر ناسپاس می‌شدند و "هرمزد" از آنان روی می‌تافت فره از ایشان دور می‌شد؛ چون فره از کسی دور می‌شد بخت از وی برمی‌گشت و کارش به تباهی می‌کشید.

فره فروغی بود که هرمزد به برگزیدگان خود می‌بخشید. آن را عموما چون پاره‌ای از نور گمان می‌بردند. گاه نیز آن را به صورت کبوتری یا شاهینی یا گوسفندی تصور می‌کردند.

دیوان اهریمنی که پیوسته در پی آزار آفریدگان هرمزد بودند و به زیبایی و روشنی جهان هرمزد رشک می‌بردند، برای ربودن فره‌ی ایزدی بسیار کوشیدند. "اکومَن" ([اَ کو مَ]) که سردسته‌ی دیوان اهریمنی بود، و "اژی دهاک" که عفریتی هول انگیز بود، و "خشم" که از یاران نیرومند اهریمن بود، و "خرد ناپاک" که مردمان را به بدی رهبری می کرد و "افراسیاب" که از دشمنان بزرگ ایرانیان بود، همه در بدست آوردن فره تلاش کردند؛ اما ایزدان بهشتی و پادشاهانی که هرمزد بر ایرانیان فرمانروا کرده بود، فره را از آسیب اهریمنی و یارانش نگاه داشتند.

-  1 -

نخستین شاهی که فره به وی پیوست "هوشنگ پیشدادی" بود. هوشنگ بر هفت کشور پادشاهی کرد و به مردمان و دیوان و پریان پیروز شد و دو ثلث (سوم) از دیوان و بدکیشان مازندران و گیلان را نابود کرد.

پس از هوشنگ فره‌ی ایزدی به "تهمورث دیوبند" پیوست. تهمورث به هفت کشور دست یافت و بر دیوان و جادوان چیره شد و اهریمن بد نهاد را به صورت اسبی درآورد و مدت سی سال بر پشت آن از یکسوی زمین به سوی دیگر تاخت.

سپس فره‌ی ایزدی به "جمشید نیکچهره" که گله‌ی فراوان داشت پیوست. جمشید فر و شکوه بسیار یافت و بر همه‌ی آفریدگان جهان سَرور شد، و دیوان و یاران اهریمن را درهم شکست.

در روزگار جمشید نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود و نه گرما. جانوران و مردمان فرسوده و فرتوت نمی شدند. آب‌ها و گیاهان، خشکی نمی دیدند. دیو "رشک" در دل آدمیان راه نداشت. همه جا خرمی و آبادی و آرامش و شادی بود؛ اما جمشید سرانجام ناسپاس شد و سرکشی آغاز کرد. آنگاه فره‌ی ایزدی از وی بگسست و به صورت مرغی جدا شد و بیرون شتافت. جمشید پریشان شد و از دشمن شکست یافت و در زمین پنهان گردید.

 

* * *

گویند فره سه بار از جمشید جدا شد:

1. نخستین بار به صورت شاهینی از جمشید بگسست و بیرون پرید. این فره را "مِهر"، ایزدی که هزار گوش و هزار چشم دارد و بر همه‌ی سرزمین‌های هرمزد فرمانرواست، به چنگ آورد.

2. دومین بار، فره به صورت شاهینی از جمشید جدا شد. این فره را "فریدون" پادشاه نامدار دریافت و در میان مردمان پیروز شد. فریدون بر "اژی دهاک" دیو سه پوزه‌ی شش چشم هزار افسون، که اهریمن برای تباه ساختن جهان هرمزد انگیخته بود، چیره شد و او را از میان برداشت.

3. سومین بار، فره به صورت شاهینی از جمشید بگسست. این بار فره را "گُرشاسب" دلاور که زورمندترین مردمان بود دریافت و بر اژدهای شاخدار زهرآلودی که اسب‌ها و مردمان را فرو می برد و از بینی و گردن و شکمش زهر روان بود پیروز شد.

همچنین دیو هولناکی را که با پوزه‌ی گشوده برای ویران ساختن این جهان برخاسته بود، کشت. نیز "سَناویذَک" دیو شاخدار سنگین دست را نابود کرد. این دیو در میان مردمان بانگ می زد: "من زمین و آسمان را فرمانبر خود خواهم کرد و برآن دو سوار خواهم شد، "خرد پاک" را از آسمان روشن به زیر خواهم کشید و "خرد ناپاک" را از دوزخ تیره به بالا خواهم برد."

گرشاسب دلاور اورا کشت و نیروی زندگی اش را نابود کرد.

 

- 2 -

"خرد پاک" خواست فره‌ی ایزدی را به چنگ آورد و فروغ و شکوه خدایی را به عالم پاکان برگرداند. "خرد ناپاک" به ستیزه برخاست و در جستجوی فره برآمد. "خرد پاک" چالاک ترین پیک‌های خود "بهمن" و "اردیبهشت" را به همراهی "آذر" برای به دست آوردن فره فرستاد. "خرد ناپاک" نیز تیزترین دیوان خود "اکومن" و "خشم" و "سپتیور" و "اژی دهاک" را روانه میدان ساخت.

"آذر" با اندام درخشان و چهره‌ی تابنده پیش تاخت تا فره را به چنگ آورد؛ اما اژی دهاک، دیو سه پوزه‌ی بد سرشت، از پس او تاخت و دشنام گویان نعره برآورد که: "ای آذر، ای آفریده‌ی هرمزد، بازگرد! اگر دست به سوی فره دراز کنی تو را یکسره نابود خواهم کرد، چنان که دیگر نتوانی زمین هرمزد را روشن کنی و جهان راستی را نگاهبان باشی."

اژی دهاک نیرومند و سهمگین بود. آذر از بیم جان دست‌ها را پس کشید. اژی دهاک دیو سه پوز بد سرشت، دلیر شد و برای گرفتن فره پیش تاخت. آذر در پی او برخاست و بانگ زد: "ای اژدهای سه پوز، بدان که اگر دست به سوی فره دراز کنی تو را از بُن می سوزانم و بر روی پوزه‌هایت شعله برمی انگیزم، تا دیگر در جهان نباشی و برای تباهی جهان راستی نکوشی. اژی دهاک هراسان شد و از بیم جان دست‌ها را پس کشید.

آنگاه فره که شاهد ستیزه‌ی آذر و اژی دهاک بود به دریای "فراخکرت" جَست. فرشته‌ی آب‌ها وی را در پناه خود گرفت و در بن دریای ژرف جا داد.

 

- 3 -

"افراسیاب تورانی" نیز که دشمن ایرانیان بود در پی گرفتن فره برآمد. پس به کنار دریای فراخکرت رفت و رخت از تن بیرون کرد و در آب جست و شنا کنان به سوی فره شتافت. فره که از آن ایرانیان بود بگریخت و از کناری به در رفت. افراسیاب خشمگین شد و ناسزاگویان از دریای فراخکرت بیرون آمد و بانگ برداشت که: "اکنون که چنین است تر و خشک و نیک و بد را بهم خواهم آمیخت تا هرمزد به تنگنا افتد."

سپس دومین بار برهنه شد و برای گرفتن فره‌ی ایرانیان به درون دریا جست و به سوی فره شتافت. فره باز از وی بگریخت و از کناری به در رفت. با افراسیاب تورانی ناسزاگویان از آب به در آمد که: "ترو خشک و نیک و بد را بهم خواهم آمیخت تا هرمزد به تنگنا درآید" و با خود اندیشید که "باید بی درنگ این فره را که از آن ایرانیان است به چنگ آورم".

سومین بار رخت از تن بیرون کرد و در آب رفت و در پی فره شتافت، این بار نیز فره گریزان شد و از کناری به در رفت. هر بار که فره گریخت، دریاچه ای از آب فراخکرت در پی فره پدید آمد. افراسیاب امیدش سرد شد و فره همچنان برای ایرانیان محفوظ ماند.

هنگامی که شاهان کیانی چون "کِی قباد" و "کِی کاوس" و "کِی سیاوش" برخاستند، فره به آنان پیوست و آنان را در پهلوانی و چالاکی و پرهیزگاری و بی باکی یاری کرد. سپس فره به "کی خسرو" شاهنشاه خوب روی و دانا و دلیر پیوست، چنانکه "کی خسرو" هرگز در میدان کارزار به کمین دشمن دچار نشد و در پیکار همیشه پیروز برآمد و افراسیاب بدنهاد و برادرش "گرسیوَز" ( [گ َ سی وَ]) زیانکار را به بند کشید و انتقام سیاوش دلیر را که به خیانت افراسیاب کشته شد، بازگرفت.

سپس فره به "کی گُشتاسب" پیوست که یاور و پشتیبان کیش زرتشت بود و در راه کیش پاک سلاح برداشت و با بد دینان و دیو منشان پیکار کرد و  بر "ارجاسب" پادشاه تورانیان که کمر به بر انداختن آیین زرتشت بسته بود، چیره شد و کیش زرتشتی را استوار ساخت.

* * *

پیش از رستاخیز، یعنی پیش از آنکه جهان ما به پایان آید، "سوشیانت" ([سُش ْ] ) فرزند زرتشت برای آباد ساختن این جهان برخواهد خاست و فره بدو خواهد پیوست. راستی به دروغ چیره خواهد شد و دیو تبهکار خشم خواهد گریخت. "خرداد" و "مرداد" فرشتگان آب و گیاه، دیوان تشنگی و گرسنگی را شکست خواهند داد و اهریمن بد نهاد گریزان خواهد شد.

 

کتاب داستان‌های ایران باستان

دکتر احسان یارشاطر / چاپ 1351

صفحه 51 تا 58

 

 * * *

هرمزد: اهورا مزدا، اورمزد، نام خدای تعالی به فارسی قدیم.

اهریمن: شیطان، راهنمای بدی‌ها باشد.

ایزد: خدا؛ خدای یکتا / در آیین زردشتی، فرشتگان درجه‌ی دوم که از حیث رتبه از امشاسپندان (فرشتگان درجه یک) پایین‌ترند و تعداد آن‌ها بسیار است.

کی [ک َ / ک ِ]: پادشاه بزرگ مرتبه، شاهنشاه.

از برخی موارد اوستا مستفاد می شود که این عنوان از همان عهد باستانی به خاندان مخصوص (کیانی ) تخصیص یافته، چه در بند 71 زامیاد یشت از کی قباد، کی اپیوه، کی کاوس ، کی آرش، کی پشین، کی ویارش، کی سیاوش یاد شده و در بند بعد آمده که کیانیان همه چالاک و پهلوان و پرهیزکار و بزرگ منش و بی باکند. حاشیه ی برهان چ معین.

 سوشیانت: موعود زرتشتیان است که به گمان ایشان برای پیروز ساختن عدل و راستی و راندن زشتی و ناپاکی ظهور خواهد کرد.

 


 


comment نظرات ()

گریاندن برای امام حسین به چه قیمتی؟
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳٩٤   |  ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ
 

نقاشی عصر عاشورا - فرشچیان

 ... مرحوم حاجی نوری نکته‌ای را در کتاب "لؤلؤ و مرجان" ذکر کرده است‏ و آن اینکه عده‌ای گفتند موضوع امام حسین و گریه بر او، ثوابش آنقدر زیاد است که از هر وسیله‌ای برای این کار می‌‏شود استفاده کرد.

یک حرفی‏ امروزی‌ها در مکتب "ما کیاول" در آورده‌اند که می‌‏گویند: هدف وسیله را مباح می‌‏کند.

هدف خوب باشد، وسیله هر چه شد، شد! این‌ها هم گفتند ما یک هدف مقدس و منزه داریم و آن گریستن بر امام حسین (ع) است که کار بسیار خوبی است و باید گریست. به چه وسیله‏ بگریانیم؟ به هر وسیله که شد! هدف که مقدس است، وسیله هر چه شد، شد. اگر تعزیه در آوریم، یک تعزیه‏‌ اهانت آور، درست است یا نه؟ گفتند اشک جاری می‌‏شود یا نه؟ همین قدر که اشک جاری شود، اشکال ندارد!

شیپور بزنیم، طبل بزنیم، معصیت کاری بکنیم، به بدن مرد لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم درست کنیم، جعل کنیم، تحریف کنیم، در دستگاه امام حسین این حرف‌ها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین از دستگاه‏ دیگران جداست. در اینجا دروغ گفتن بخشیده است، جعل کردن، تحریف‏ کردن، شبیه سازی، به تن مرد لباس زن پوشاندن، بخشیده است. هر گناهی‏ که اینجا بکنید، بخشیده است، هدف خیلی مقدس است!

 

حضرت عباس و پیرزن

در نتیجه افرادی‏ دست به جعل و تحریف این قضیه زدند که انسان تعجب می‌‏کند! در ده، پانزده سال پیش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگی‏ بود، مرحوم حاج شیخ محمد حسن نجف آبادی اعلی الله مقامه، خدمت ایشان‏ رفتم و روضه‌ای را که تازه در جایی شنیده بودم و تا آن وقت نشنیده بودم، برای ایشان نقل کردم. کسی که این روضه را می‌‏خواند اتفاقا تریاکی هم بود. این روضه را خواند و بقدری مردم را گریاند که حد نداشت.

داستان‏ پیرزنی را نقل می‌‏کرد که در زمان "متوکل" می‌‏خواست به زیارت امام حسین برود و آن وقت جلوگیری می‌‏کردند و دستها را می‌‏بریدند تا اینکه قضیه را به آنجا رساند که این زن‏ را بردند و در دریا انداختند. در همان حال این زن فریاد کرد: یا اباالفضل‏ العباس!

وقتی داشت غرق می‌‏شد سواری آمد و گفت رکاب اسب مرا بگیرد. رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمی‌‏کنی؟ گفت من دست در بدن‏ ندارم، که مردم خیلی گریه کردند.

مرحوم حاج شیخ محمد حسن تاریخچه این قضیه را این طور نقل کرد که:

 یک‏ روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (جریان، قبل از ایشان اتفاق افتاده‏ و ایشان از اشخاص معتبری نقل کردند) مجلس روضه‌ای بود که از بزرگترین‏ مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویی که از علماء بزرگ‏ اصفهان بود در آنجا شرکت داشت. واعظ معروفی می‌‏گفت که من آخرین منبری‏ بودم. منبری‌های دیگر می‌‏آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال‏ می‌‏کردند. هر کس می‌‏آمد روی دست دیگری می‌‏زد و بعد از منبر خود می‌‏نشست‏ تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. تا ظهر طول کشید. دیدم هر کس‏ هر هنری داشت بکار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم من چه کنم؟

همانجا این قضیه را جعل کردم، رفتم قصه را گفتم و از همه بالاتر زدم، عصر همان روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسوق بود، دیدم آنکه قبل از من منبر رفته همین داستان را می‌‏گوید. کم کم در کتاب‌ها نوشتند و چاپ هم‏ کردند!

 

اگر هدف وسیله را مباح می‌‏کند پس ...

این موضوع که دستگاه حسینی، دستگاه جدایی است و از هر وسیله‌ای‏ برای گریاندن مردم می‌‏شود استفاده کرد، این توهم و خیال دروغ و غلط، عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد!

مرحوم حاجی نوری، این مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی که‏ حتی بر حاج شیخ عباس ترجیح داشته است به اعتراف خود حاج شیخ عباس و دیگران، مرد فوق العاده متبحر و با تقوائی است.

ایشان این مطلب را در کتاب خودشان طرح کرده‌اند که اگر این حرف درست باشد که هدف وسیله را مباح می‌‏کند، من این جور می‌‏گویم: یکی از هدف‌های اسلامی‌، ادخال سرور در قلب مؤمن است، یعنی انسان کاری کند که مؤمنی خوشحال شود. من برای‏ اینکه مؤمنی را خوشحال کنم، در حضور او غیبت می‌‏کنم چون از غیبت خیلی‏ خوشش می‌‏آید! اگر بگویند مرتکب گناه می‌‏شوی، می‌‏گویم خیر، هدفم مقدس‏ است، من که غیبت می‌‏کنم، می‌‏خواهم او را خوشحال کنم!

مثال دیگری مرحوم حاجی نوری ذکر می‌‏کند که مردی زن بیگانه‌ای را می‌‏بوسد. بوسیدن زن نامحرم حرام است، می‌‏گوییم چرا این کار را انجام دادی؟ می‌‏گوید من ادخال سرور در قلب مؤمن کردم!

در مورد زنا و شراب و لواط هم‏ همین را می‌‏توان گفت. این چه غوغایی است؟! این چه حرف شریعت خراب‏ کنی است؟! اینکه برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین (ع)، استفاده‏ کردن از هر وسیله‌ای جایز است، به خدا قسم برخلاف گفته امام حسین است. امام حسین (ع)، شهید شد که اسلام بالا برود،

«أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ  / گواهى می‌‏دهم که تو نماز بپا داشتى و زکات پرداختى و امر به‏ معروف و نهى از منکر کردى و براى خدا جهاد کردى‏ جهادى درخور» (مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین (ع) در شب‌های عید فطر و قربان).

امام حسین (ع) کشته شد که سنن اسلامی‌، مقررات اسلامی‌، قوانین اسلامی‌ زنده شود، نه اینکه بهانه‌ای شود که پا روی سنن اسلامی‌ بگذارند. امام حسین (ع) را ما بصورت - العیاذ بالله - اسلام خرابکن درآورده‌ایم. امام حسینی که ما در خیال خودمان درست‏ کرده‌ایم اسلام خرابکن است.

 

سنگ زدن به شنوندگان روضه

حاجی نوری در کتابش نوشته است یکی از طلاب نجف که اهل یزد بود، برایم نقل کرد که:

در جوانی سفری پیاده از راه کویر به خراسان می‌‏رفتم. در یکی از دهات نیشابور مسجدی بود و من چون جایی را نداشتم، به مسجد رفتم‏. پیشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در این بین با کمال‏ تعجب دیدم فرّاش مسجد مقداری سنگ آورد و تحویل پیشنماز داد.

وقتی روضه‏ را شروع کرد، دستور داد چراغ‌ها را خاموش کردند. چراغ‌ها که خاموش شد، سنگ‌ها را به طرف مستمعین پرتاب کرد که صدای فریاد مردم بلند شد. چراغ‌ها که روشن شد دیدم سرهای مردم مجروح شده است و در حالی که اشکشان‏ می‌‏ریخت از مسجد بیرون رفتند.

رفتم نزد پیشنماز و به او گفتم این چه‏ کاری بود که کردی؟! گفت من امتحان کرده‌ام که این مردم با هیچ روضه‌ای‏ گریه نمی‌‏کنند. چون گریه کردن بر امام حسین (ع) اجر و ثواب زیادی دارد و من دیدم که راه گریاندن اینها منحصر است به اینکه سنگ به کله‏شان بزنم‏، از این راه اینها را می‌‏گریانم!

به قول او هدف وسیله را مباح می‌‏کند. هدف، گریه بر امام حسین (ع) است ولو اینکه یک دامن سنگ به کله‏ مردم بزند. پس این یک عامل خصوصی در این قضیه بوده که در جعل‌ها و تحریف‌ها دخالت داشته است. انسان وقتی که در تاریخ سیر می‌‏کند، می‌‏بیند بر سر این حادثه چه‏ آورده‌اند! به خدا قسم حرف حاجی نوری حرف راستی است. می‌‏گوید:

«امروز اگر کسی بخواهد بر امام حسین بگرید،

بر این تحریف‌ها و مسخ‌ها باید بگرید،

بر این دروغ‌ها باید بگرید.»

 

منبع: کتاب حماسه حسینی

جلد اول / جلسه دوم : عوامل تحریف / صفحه : 48 تا 53

سخنرانی های مرتضی مطهری / حسینیه ی ارشاد (1347)


 


comment نظرات ()

نماد اهورامزدا، یا خدایان سه گانه؟
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩   |  ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ
 

همانگونه که در متن سنگ نبشته ها و لوحه های هخامنشی، به موضوع تثلیث از راه یاد کردن نام خدایان به وسیله ی خط و نوشته تصریح گردیده است، هنرمندان عهد هخامنشی نیز سه گانه پرستی هخامنشیان را با نمایاندن انواع اشکال و نمادها از طریق زبان رمزی و استعاری به یادگار نهاده اند و هنر آنان در تمام مواد، در طریق نمایش این سه گانه پرستی به کار رفته است.
موارد و نمونه های این تثلیث، در آثار هخامنشی و بناهای تخت جمشید فراوان است و من از آن میان فقط یک علامت مشخص را که شیوع فراوان یافته ولی اغلب در معنی و مفهوم آن در اشتباهند، برگزیده ام که در آخر مقال به آن اشاره ای کرده، مطلب را تمام می کنم.


علامت مورد بحث عبارت از یک حلقه یا دایره ی بالدار است که بعضی ها به اشتباه و به تبعیت از علایم مصری، آن را ((قرص بالدار)) نوشته اند. از این علامت در موارد گوناگون و به فراوانی بر روی مُهرها و نقش ها و بناها و آثار دیگر هخامنشی استفاده شده است.

بسیاری از دانشمندان و باستان شناسان آن را نقش اهورامزدا نامیده اند که در آسمان در حال پرواز است و گروهی دیگر به خصوص پارسیان هند و زرتشتیان ایران، آن را به مفهوم فرَوَهَر Fravahar گرفته و به اشتباه به عنوان یک علامت مخصوص دین زرتشتی در میان خود رواج داده اند.ولی با توجه به عرایض قبلی ام، به نظر من هر دو استنباط نادرست است.

این علامت نه نقش مطلق اهورامزداست و نه فروهر، بلکه رمزی است ترکیبی، از عوامل مختلف، بر مبنای سه گانه پرستی هخامنشیان که در آن هنر قرینه سازی به زیبایی و موزونی تمام جلوه گر است.


البته ناطق فراموش نکرده است که علایم و رموز دیگری نزدیک به این نقش در میان مصری ها و هتّی ها Hatti و آسوری ها (آشور) نیز معمول بوده است، ولی این نقش اگر هم اقتباس و تقلیدی باشد (چنانکه اثرات این تقلید در نقش دایره ی بالدار بیستون و چندین نقش دیگر به خوبی هویداست) کاملا بر طبق عقاید و مبانی مذهبی هخامنشیان به وجود آمده و به کار رفته است و ارتباط چندانی با مفهوم نقوش ملل دیگر که معمولا در سمبولیسم خود برای بیان مجردات و عوالم معنوی و روح از نقش ((بال و پر)) استفاده می کردند، ندارد.


از سوی دیگر چنانکه گفتم این علامت هیچ ارتباطی با دین زرتشت و عقاید کنونی زرتشتیان ندارد و از اواسط قرن نوزدهم، این علامت بر اساس چاپ نقش آن بر روی جلد یا آغاز برخی کتاب های مربوط به ایران باستان، به اشتباه وارد فرهنگ و ادبیات زرتشتی گردیده و خود به خود رواج گرفته و سرانجام یک علامت زرتشتی محسوب گردیده است، تا آنجا که بعضی از دانشمندان این طایفه را مجبور ساخته در جستجو و تحقیق ریشه و معنا و مفهوم آن بر طبق عقاید زرتشتی برآیند و معانی بسیار سست و بی دلیل بر مبنای حدس و گمان برای آن بتراشند.


اما به طور کلی این سمبل و علامت از چندین عامل با در نظر گرفتن اصل قرینه سازی پدید آورده شده و تنها علامت از نوع خود هم نیست وشکل ها و نقش های دیگری نظیر آن نیز وجود دارد که عجالتا از ذکر آن ها خود داری می شود.

***

نخستین عامل در این علامت، عبارت از یک حلقه یا چرخ توخالی است که در وسط نقش قرار گرفته و با توجه به سایر آثار و عقاید هخامنشیان، آن را به چندین معنی و مفهوم، از جمله چرخ یا فلک و آسمان، دایره ی زمان، دایره ی خدایان، افق زمین، می توان تعبیر کرد. ولی من ترجیح می دهم آن را چرخ ((ارته Arta)) یا قانون و سلطنت خدایی و عدالت بنامم که همه ی خدایان حافظ و نگهبان و مجری آنند، ولی در هر صورت با قرص بالدار خورشید که در آثار مصری علامت هوروس Horus (رع Ra) خدای آفتاب مصریان بوده است ارتباطی ندارد.


دو طرف و پایین این دایره، با دوبال و دو شاهین یا همای، احاطه شده و چنانکه در جدول نمادها نیز آورده شده است، این ها بخش هایی از نقش شاهین، سمبل حیوانی اهورامزد است. در نقش های قدیمی تر اگر نقش انسان در وسط حلقه نباشد، در بالای دایره دو شاخ گاو، گاهی بسیار مشخص و گاه به صورت نیم خمیده که شبیه به کمانی می گردد قرار گرفته که آن نیز بخش از سمبل حیوانی اناهیتا، یعنی گاو است.


از دو طرف دم شاهین در پایین دایره، دو دُم پیچ خورده ی شیر که سمبل حیوانی میترا ست بیرون آمده که در نمونه های قدیمی تر به جای پیچ خوردگی حلزونی، انتهای دُم سه شقه است، که نمونه های اینگونه نمایش دُم شیر را در آثار دیگر هخامنشی نیز می توان یافت.


گاهی در این نقش از سمبل انسانی اهورامزدا نیز استفاده کرده، آن را چنانکه قبلا ذکر کردیم به صورت نیم تنه ی مردی کامل با کلاه و جامه ی پارسی، و ریش مقطع، شبیه به شاهنشاهان هخامنشی در داخل دایره قرار داده، اهمیت جنبه ی اهورایی آن را مضاعف کرده اند، و دست او گاه در حال برکت دادن است و یا شاخه ای گل لوتوس (نیلوفر آبی) و یا حلقه ی قانون را در میان انگشتان خود گرفته است.


در بعضی از نمونه های آن از جمله در سنگ نگاره ی بیستون و نقش برجسته های کاخ اردشیر در تخت جمشید، هنوز گوشه های شاخ گاو از پس و پیش نماد انسانی اهورامزدا نمایان است و در برخی نیز به اعتبار اینکه شاخ در پشت نقش قرار گرفته و دیده نمی شود، به کلی حذف گردیده است.


بنابراین چنانچه ملاحظه می شود، این علامت مشهور بیان کننده ی تثلیث هخامنشی و نمایاننده ی علامت مرکب خدایان سه گانه است،

نه اهورامزدای تنها که تصور پرواز در آسمان هم برای او کرده اند؛

و نه چنانکه بعضی گمان برده اند نقش فروهر اهورامزدا یا شاهنشاه هخامنشی است!

و به یقین هیچ ارتباطی نیز با عالم زرتشتیگری نداشته و ندارد، زیرا اگر غیر از این بود، اولا در ادبیات و کتاب های دینی از اوستایی و پهلوی اشاره ای به آن و معانی و مفاهیم و علایم مختلف آن می شده و در ثانی، ساسانیان که در زرتشتی بودن آن ها تردیدی نیست، نیز از این نقش در میان نمادها و علایم مذهبی خود که نظایر و مقدارش کم نیست، استفاده می کردند.
 

منبع:

(پرتوی نوین بر دین هخامنشیان)

ششمین کنگره ی جهانی باستان شناسی و هنر ایران

یحیی ذکا / (آکسفور 1972)

برگرفته شده از کتاب تاریخ مطالعات دین های ایرانی

نوشته و تحقیق: هاشم رضی

 

 

* مطلب مرتبط: آیا هخامنشیان زرتشتی بوده اند؟


 


comment نظرات ()

آیا هخامنشیان زرتشتی بوده اند؟
نویسنده وبلاگ : حمیدرضا عابدینی                                                                                      روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩   |  ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ
 

 هخامنشیان

در شروع به تحقیق در عقاید و مذهب هخامشنیان، اساسی ترین و مهم ترین مساله این است که بدانیم آیا در حقیقت شاهنشاهان هخامنشی پیرو دین زرتشت بوده اند یا نه؟ زیرا در صورت زرتشتی بودن آنان تا حدی تکلیف بررسی روشن و حل مساله آسان تر خواهد بود، ولی چه باید کرد که در این مورد نکات منفی بسیار بیش از نکات مثبت است و من نخست فهرست وار دلایل منفی دائر بر زرتشتی نبودن هخامنشیان را می شمارم که البته در مورد هر یک از آن ها دلایل و مطالب مفصلی می توان آورد که در این جا مجال آن کار نیست:

١. نامی از زرتشت در نوشته های هخامنشی برده نشده است و این نامعقول و تاحدی غیر ممکن است که بپذیریم مردمی طبق تعالیم پیغمبری زندگی کنند ولی در همه نوشته ها و آثار آنان نامی از موسس مذهب و پیام آورشان دیده نشود. گذشته از این در هیچ نوشته ای از مورخان کلاسیک یونان نه تلویحاً و نه تصریحاً اشاره ای به زرتشت به عنوان پیامبر هخامنشیان نشده است.

٢. نه در سنگ نبشته ها و لوحه ها، و نه در نوشته های تاریخ نویسان باستانی، از اوستا به عنوان کتاب دینی و آسمانی هخامنشیان نامی برده نشده و از مطالب و تعالیم آن یاد نشده است.

٣. به گواهی گات ها، زرتشت یکتاپرستی را تعلیم می داده است، در صورتی که بنابر مفاد سنگ نبشته ها و لوحه های هخامنشی و نوشته های مورخان قدیم، هخامنشیان به خدایان متعدد ایمان داشته اند.

۴. زرتشت در مراسم مذهبی خود صریحاً از قربانی خونین حیوانات منع اکید کرده است، در صورتی که هخامنشیان در مراسم مذهبی خود برای جلب رضایت خدایان مورد اعتقاد، گاو و اسب و شتر و گوسفند قربانی می کرده اند.

۵. نوشیدن ماده ی سکر آور هومه (Haoma) در مراسم مذهبی در تعالیم زرتشت منع و تقبیح شده است، در حالی که نوشیدن و نثار هومه در مراسم مذهبی هخامنشیان به شدت رواج داشته است.

۶. بنابر اصول مسلم دین زرتشتی، دفن مردگان در خاک در تمام طول تاریخ مذهب زرتشت ممنوع بوده و برای کسانی که این کار را انجام دهند کیفرهای سخت تعیین گردیده است؛ در صورتی که شاهنشاهان هخامنشی و مردم ایران در آن زمان، مردگان خود را در گورهای فردی و خانوادگی در سنگ و خاک دفن می کرده اند و به همین علت است که آرامگاه های شاهنشاهان هخامنشی برای ما باقی مانده ولی از آرامگاه های شاهنشاهان مقتدر ساسانی که کیش زرتشی داشتند، کمترین آگاهی نداریم.

٧. رابطه ای میان نام ها و القاب شاهنشاهان هخامنشی و دین زرتشتی وجود ندارد و از نام قهرمانان مذهبی زرتشتی به جز "ویشتاسپ" یا "گشتاسپ" که حامی زرتشت بوده است، هیچ اثر دیگری در آثار هخامنشی دیده نمی شود.

٨. می دانیم در اجتماعی که همه ی شئون زندگی تحت نفوذ و سلطه ی دین قرار داشت، نگاهداری حساب روز و ماه و سال و تعیین مواقع جشن ها و عیدهای مذهبی یکی از امور مهم کاهنان و مغان و موبدان و روحانیان به شمار می رفت، و هر دین و مذهبی مطابق روش و سازمان خود گاه شماری و تقویم مخصوص به خود داشت. بنابراین تقویم هر مردمی تا حدی می تواند یکی از راه های بازشناختن دین و اعتقادات و مراسم مربوط به دین آنان باشد. در این مورد نیز می دانیم که گاه شماری هخامنشیان غیر از گاه شماری اوستایی است و نامی از ماه های اوستایی در کتیبه ها و الواح پارسی باستان و ایلامی آن زمان دیده نمی شود، و به همین دلیل کاملا مشهود است که آیین ها و اعمال و اعیاد مذهبی مخصوص زرتشتی در میان هخامنشیان جاری نبوده است.

مرحوم "تقی زاده" ]گاه شماری ایران قدیم - تهران 1316و همچنین است نظر هیلدگارد لوی  Hildegarde Lewy [ و گایبار با همه کوشش و تحقیقاتی که به کار بردند سرانجام نتوانستند ثابت کنند که تقویم اوستایی جدید در دوره ی هخامنشیان وضع شده است.

٩. از اصول عقاید خاص زرتشتی و اصطلاحات معمول در آن، مثل اَمورت سپــِنتَه و اَمِشاسپــِنتَه و یَزَتــَه و اَنگرَمینو و غیره اثری در نوشته و عقاید هخامنشیان دیده نمی شود.

١٠. توصیفی که هرودوت و دیگران از دین ایرانیان عهد هخامنشی می کنند، هیچ نشانی از دین زرتشتی در آن پیدا نیست و اغلب شواهدی از شرک و چند خدایی بودن ایرانیان به دست می دهند و به نوعی آیین مزدایی اشاره می کنند که هیچ ربطی به زرتشتی گر ندارند.

اما آنچه در میان عقاید هخامنشیان و آیین زرتشتی مشترک است و تا حدی می تواند آن ها را جزو دلایل مثبت به شمار آورد،

  • نخست عبارت است از اشتراک در نام اهورامزدا که نام معبود پیروان هر دو مذهب است.
  • دوم اشتراک در نام مهر و اناهید است که در نزد هخامنشیان از بـَـغان (خدایان) و در نزد زرتشتیان جزو فرشتگان (یــَـــزَتَ) به شمار می روند.
  • سوم پرستش و نیایش در برابر آتش و بر پا داشتن آتشکده ها است.

 

اما به صرف اشتراک در این موضوع ها نمی توان حکم به زرتشتی بودن هخامنشیان داد، زیرا دلایل بسیار که در این جا مجال گفتن آن ها نیست، پرستش اهورامزدا، سابق بر دین زرتشتی است و مقام مهر و اناهید نیز در این دو اعتقاد متفاوت است، و نیایش در برابر آتش و بر پا داشتن آتشکده ها نیز یک رسم بسیار کهن آریایی است که در میان همه ی مذاهب ایران قدیم مشترک بوده و اختصاصی به دین زرتشت ندارد. اما از موضوع اَرته (Arta (=اشا)) چون به بحث مفصلی نیاز دارد، در این جا صرف نظر می کنم و آن را به کتابی که در این زمینه نوشته خواهد شد، وا می گذارم.

با این مقدمه که فهرست وار برشمردم، این سوال پیش می آید که اگر هخامنشیان زرتشتی نبوده اند، پس چه دینی داشته اند و پیرو کدام آیین و مذهب بوده اند؟

 

***

 

اما بررسی هایی که من در شناسایی ریشه ی دین هخامنشیان از راه هنر و سمبولیسم و ایکونوگرافی آنان انجام داده ام، سرانجام به این نتیجه رسیده ام که هخامنشیان به دلایل متعدد فراوانی به ((تثلیثی)) از خدایان عقیده داشته اند، که اهورامزدا در راس و مهر و اناهید در زیر دست او قرار می گرفته اند و همه ی رموز و اشارات و نوشته های کتیبه ها و مورخان یونانی ما را کاملا به قبول یک چنین عقیده ای برای هخامنشیان راهنمایی می کنند.

اما بی گمان در طرح این نظر، سوالی پیش خواهد آمد که دلیل اینکه هخامنشیان سه گانه پرست بوده اند و خدایانشان محدود به اهورامزدا و میتره و اناهیتا بوده و به جز آنان خدایان دیگری نداشته اند چیست؟ و در مورد تعداد معبودهای آنان از کجا به چنین عقیده ای می توان رسید؟

در جواب به این پرسش باید بگویم که اگر اندکی دقت و نکته سنجی به کار بریم، خواهیم دید که دلیل سه گانه پرستی هخامنشیان از نوشته ها و آثار خود آنان به دست می آید واحتیاج چندانی به جستجوهای فراوان و اقامه ی دلایل دیگر نیست.

برای مثال، اگر ما متن کتیبه ها را نیک بررسی کنیم، دیده خواهد شد که در هرجا که اهورامزدا تنها نام برده شده، اغلب به مهر و اناهید با عبارت بغان و بغان دیگر اشاره گردیده است، ولی در جایی که هر سه خدا را با هم نام برده اند، مطلقا اشاره ای به بغان دیگر نشده است.

پس از سیاق عبارت وطرز نوشتن و نام بردن خدایان، کاملا معلوم می شود که عبارت ((خدایان دیگر)) در کتیبه های آریارمنه و داریوش و خشایارشا و دیگران منحصرا برای اشاره به این دو خدا، یعنی مهر و ناهید است و بس، وگرنه می باید لااقل درجایی و کتیبه ای عبارت خدایان دیگر پس از نام این دو یا هر سه خدا می آمد تا بدان وسیله اشاره ای به وجود خدایانی جز این سه خدا کرده می شد.

در اینجا باید یادآوری کنم که آنچه تاریخ نویسان کلاسیک یونان، درباره ی تعداد خدایان هخامنشیان یاد کرده اند، خالی از ابهام و اشتباه نیست، زیرا آنان گاهی آتش و آب و باد و خاک (عناصر) و غیره را نیز در ردیف مقدسات و خدایان سه گانه برشمرده اند، ولی اگر در عبارات آن ها دقت کنیم دانسته خواهد شد که همیشه  آن مقدس ها را با نام عنصریشان نامیده اند، و هیچگاه مانند اهورامزدا و میترا و اناهیتا نام مخصوصی برای آن ها ذکر نکرده اند، زیرا عناصر چهارگانه یا بعضی گیاهان و موجودات دیگر، فقط مورد احترام و تقدیس آنان بوده است و هیچگاه به صورت خدا یا به نام پروردگار مورد پرستش و نیایش قرار نمی گرفته اند.

گذشته از این دلایل، دیده می شود که در میان سمبل های مورد استفاده ی هنرمندان دوره ی هخامنشی، به بیش از سه دسته سمبل های مشخص که مربوط به اهورامزدا و مهر و اَناهید می باشند، به سمبل های دیگری برنمی خوریم تا به علت وجود آن ها در آثار هخامنشی، تعداد خدایان را بیش از این سه خدای معروف تصور نماییم ... در اینجا بدون شرح و بسط زیاد، سمبل های مختلف این سه خدای هخامنشی را که با دلایل متعدد در انتساب آن ها به این خدایان تردیدی نیست فهرست وار برمی شماریم و اقامه دلیل در مورد آن ها را به کتابی که به چاپ خواهد رسید وامی گذارم.

 

« اهورامزدا »

آسمان با آنکه بنابر مفاد کتیبه ها، آفریده ی اهورامزداست، ولی گاه مکان و جامه و مظهر خود اوست. بنابر مبنای همین عقیده است که هرودوت می نویسد که زئوس و اهورامزدا نامی است که ایرانیان به فلک الافلاک  (یا به عبارت دیگر تمامی دایره آسمان) می دهند. گذشته از آسمان که مهم ترین نماد (سمبل) اهورامزداست، از ستارگان، سیاره ی مشتری از عناصر باد یا هوا، از جانوران شاهین، از گیاهان سرو و گل لوتوس، از رنگ ها، رنگ آبی آسمانی و فیروزه ای و سبز و از فلزات سرب، سرانجام از صورت بشری قیافه ی پیرمردی کامل با ریش بلند و مقطع و کلاه و جامه ی پارسی (شبیه شاه) جزو سمبل های اهورامزدا شمرده می شود. البته همانگونه که هرودوت اشاره کرده است، هیچکدام از این اشکال و نمادها جنبه ی بت و صنم را نداشته و پرستیده نمی شده است، بلکه وسیله ای بوده برای بیان مفهوم پروردگار و خالق کل در آثار مادی غیر از راه خط و نوشته.

 

« میترا »

میتره نام دومین خدای مورد پرستش هخامنشیان است... در آثار هخامنشی برای مهر نیز نمادهای چندی معمول بوده است چون این رب النوع بنابراین بُعد از ((نور مطلق)) که در کائنات موجود است، بزرگترین منشا نور در جهان که خورشید است مظهر او محسوب می گردید، از اینجا نقش قرص خورشید یکی از نمادهای اوست. در روی زمین آتش که یکی از عناصر چهارگانه است به علت اینکه منبع نور و روشنایی و گرما و پیک خدایان است، به نام مظهر این خدا مورد تقدیس و احترام است، و رنگ های سرخ و زرد و نارنجی و طلایی آن نیز از رنگ های منسوب به مهر شمرده می شود. از میان جانوران، قوی ترین جانور، یعنی شیر، منسوب به مهر است و از قدیم ترین زمان ها ارتباط نجومی بین شیر و خورشید را می شناختند و قسمتی از این انتساب نیز از آن بابت است. گذشته از این ها اسب نیز از حیوانات منتسب به مهر است و برای او مورد قربانی قرار می گرفته است. از میان گیاهان، غنچه ی لوتوس یا نیلوفر آبی و درخت و گل ارغوان (به گفته پروفسور جکسن) و گل آقتابگردان قدیم و شاید هم درخت خرما ((نخل)) منسوب به این خدا و شکل آن ها از سمبل های این خداست. از میان فلزاتی که هخامنشیان می شناختند، طلامنسوب به مهر بود و اثرات این انتساب تا زمان ما نیز در نجوم و کیمیاگری باقی است. اما سمبل انسانی میترا ، جوانی زیبا و خوشرو و قوی هیکل است با جامه ی پارسی و تاج پارسی (مانند ولیعهدهای هخامنشی) که کمانی با سه چوبه ی تیر در دست دارد.

 

« آناهید »

سومین و آخرین خدای مورد پرستش هخامنشیان به موجب متن های متاخر هخامنشی اناهیته است. اناهید(آناهید) ربت النوع آب های زمینی و آسمانی، فراوانی و نعمت و شکوه زندگی و زاد و ولد و مربی گیاهان و ستوران است. از ترکیب و معنای نام اناهیته که به معنی پاک دامن و بی آلایش است، می توان به اساس اعتقاد هخامنشیان در مورد این ((بغ بانو)) پی برد، و اینکه گاهی او را با ایشتار Ishtar و یا با ونوس و آفرودیت Aphrodite که به صورت زنان بدکاره ی بلهوس تصویر می شده اند اشتباه کرده و مقایسه نموده اند، جز هم جنسی و تشابه برخی وظایفشان در عالم خدایی علت دیگری تصور نمی توان کرد. زیرا این خدای ایرانی با خدایان مونث سامی و یونانی بسیار فرق دارد و قابل قیاس نیست.

هخامنشیان برخلاف سامی ها و یونانی ها که زهره را ستاره ی مخصوص ایشتار و ونوس می دانستند و علامت آنان شکل این ستاره بود، از اجرام سماوی، ماه را بیشتر به شکل هلال و گاه به شکل بدر (ماه پر) به این خدا منسوب می داشتند. از عناصر چهارگانه، آب منسوب به اناهیتاست و متفرعات آن از باران و برف و تگرگ و ژاله نیز؛ همچنین از ستوران گاو و شاید هم قوچ یا هر حیوان شاخداری به چندین علت و تناسب که در اینجا مجال گفت و گوی آن ها نیست، سمبل این خداست. رنگ سفید از میان رنگ ها مخصوص به بغ بانو اناهید است. از فلزات نقره منسوب به اوست. ناهید در شکل و هیکل و سمبل انسانی خود، زنی زیبا و خوش اندام و بلند بالا مجسم و تصور می شده است. در آثار هخامنشی تصویر ناهید به صورت زنی زیبا با موها و گیس های بافته ی بلند و سینه ی برجسته با جامه ی پارسی و تاج کنگره دار (به صورت ملکه های هخامنشی) نشان داده شده است. به هر حال گفتنی در این مورد زیاد است و ما به علت کمبود وقت از آن ها صرف نظر می کنیم.

 

منبع:

(پرتوی نوین بر دین هخامنشیان)

ششمین کنگره ی جهانی باستان شناسی و هنر ایران

یحیی ذکا / (آکسفور 1972)

برگرفته شده از کتاب تاریخ مطالعات دین های ایرانی

نوشته و تحقیق: هاشم رضی

 

 


 


comment نظرات ()

صفحه بعد صفحه بعد